دختری از نسل آریا
به نام اهورای پاک آغاز می کنم
می شود جایی باشد که انتظار آنجا بودن فکر آدم را به حرکت کردن به سمت آنجا به کار گیرد؟ گاهی زندگی سخت بیهوده می نماید اهل دانشگاهم آمد رمضان و مقدمش بوسیدم در رهگذرش طبق طبق گل چیدم من با چه زبان شکر بگویم که به چشم یکبار دگر ماه خدا را دیدم در آغاز این ماه از شما حلالیت می طلبم ودر یک یک شب ها محتاج دعای خیرتان هستم .التماس دعا واژه هایم ته کشیده است...

رشته ام علافیست
جیبهایم خالی ست
پدری دارم
حسرتش یک شب خواب!
دوستانی همه از دم ناباب
و خدایی که مرا کرده جواب.
اهل دانشگاهم
قبلهام استاد است
جانمازم نمره!
خوب میفهمم سهم آینده من بیکاریست
من نمیدانم که چرا میگویند
مرد تاجر خوب است و مهندس بیکار
وچرا در وسط سفره ما مدرک نیست!
"چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید"
باید از آدم دانا ترسید!
باید از قیمت دانش نالید!
وبه آنها فهماند که من اینجا فهم را فهمیدم
من به گور پدر علم و هنر خندیدم!
کار ما نیست شناسایی هردمبیلی!
کار ما نیست جواب غلطی تحمیلی!
کار ما شاید این است
که مدرک در دست
فرم بیگاری هر شرکت بیپیکر را
پر بکنیم!
| Design By : Night Melody |

